
غمگيني و دلشكسته،دوست داري تنها باشي تنهاي تنها به دور از ادمها
گاهي هرچقدر هم خودت را به بيخيالي بزني نميتواني چشم روي ناملايمات روزگار ببندي،گاهي انقدر روزگار به تو سخت ميگيرد كه به لاك تنهايي ات فرو ميروي و هيچ چيز نميتواند تو را خوشحال كند،شايد تنها چيزي شبيه به معجزه لازم است تا تمام حوادث سخت را از بين برد
برچسب:
نویسنده: هلیا اکبرینژاد

گاهي بايد دلسرد شد از تمام دلگرمي ها،گاهي بايد رفت...
گاهي بايد بروي و به خود ثابت كني كه رفتن هم بلدي،گاهي بايد رفت تا حس سر بار بودن را از خود دور كرد!گاهي بايد رفت تا ثابت كني از هر ترحمي بيزاري...!!!
بايد بروم كفش هايم جلوي در انتظارم را ميكشند!بايد بروم و كوله بار خاطرات را در پشت درب جا بگذارم،بايد بروم و فراموش كنم روزهاي خوش دوست داشتنت را....
بدرود
برچسب:
نویسنده: هلیا اکبرینژاد

نميدانم چند روزي است كه پلك هايم يكديگر را نوازش نكرده اند، حتي نميدانم چند شنبه بود كه كوله بارت را بستي و رفتي،فقط يك چيز را خوب ميدانم اينكه تو رفيق نيمه راه نبودي ،روزي باز خواهي گشت...
برچسب:
نویسنده: هلیا اکبرینژاد
نميدانم چند روزي است كه پلك هايم يكديگر را نوازش نكرده اند، حتي نميدانم چند شنبه بود كه كوله بارت را بستي و رفتي،فقط يك چيز را خوب ميدانم اينكه تو رفيق نيمه راه نبودي ،روزي باز خواهي گشت...
برچسب: بازميايي,
نویسنده: هلیا اکبرینژاد
نميدونم واقعا نميدونم چه بلايي سرشون مياد،چي توي ذهنشون نقش ميبنده كه چشمشون رو روي واقعيت ها ميبندند و ي جامعه رو غم بار ميكنن!!!
به اميد روزي كه به اين درك برسيم با كشتن ادم هاي بي گناه هيچ مشكلي حل نميشه...
وطنم تسليت
برچسب:
نویسنده: هلیا اکبرینژاد
چه دنياي عجيبي است،آدم ها تو را ميبينن،قضاوتت ميكنن!حكم صادر ميكنن،قبل از هر دفاعيه اي!!
كاش هيچ گاه بين مردم نبودم،كاش هيچ ادميزادي را نميشناختم،كاش دور از مردم زندگي ميكردم!!!
خسته ام از روزمرگي ها!!از تهمت ها!!از دروغ ها!!از طعنه ها!!
گاهي فكر ميكنم كاش هيچ گاه پا به اين دنياي نميگذاشتم،گاهي تحمل اين همه دورنگي واقعا برايم سخت است...
خدايا اندكي آرامش!!!!!
برچسب:
نویسنده: هلیا اکبرینژاد
به سمت دفتر دل نوشته هايم مي آيم تا گله كنم از روزگار كه سر ناسازگاري با من برداشته!تا قلم به دست ميگيرم پشيمان ميشوم از هر حرفي!
بايد صبور بود و شكيبايي كرد چرا كه دنيا دار مكافات است!!!
برچسب:
نویسنده: هلیا اکبرینژاد
غمگيني و دلشكسته،دوست داري تنها باشي تنهاي تنها به دور از ادمها
گاهي هرچقدر هم خودت را به بيخيالي بزني نميتواني چشم روي ناملايمات روزگار ببندي،گاهي انقدر روزگار به تو سخت ميگيرد كه به لاك تنهايي ات فرو ميروي و هيچ چيز نميتواند تو را خوشحال كند،شايد تنها چيزي شبيه به معجزه لازم است تا تمام حوادث سخت را از بين برد
برچسب:
نویسنده: هلیا اکبرینژاد
گاهي بايد دلسرد شد از تمام دلگرمي ها،گاهي بايد رفت...
گاهي بايد بروي و به خود ثابت كني كه رفتن هم بلدي،گاهي بايد رفت تا حس سر بار بودن را از خود دور كرد!گاهي بايد رفت تا ثابت كني از هر ترحمي بيزاري...!!!
بايد بروم كفش هايم جلوي در انتظارم را ميكشند!بايد بروم و كوله بار خاطرات را در پشت درب جا بگذارم،بايد بروم و فراموش كنم روزهاي خوش دوست داشتنت را....
بدرود
برچسب:
نویسنده: هلیا اکبرینژاد
چه خوب شد ک بازگشتی،دلم پر میزد برای هوای تو
در چشمان زیباید خیره میشوم و غرق میشوم در عمق نگاهت،انگار تمام احساست را در چشمانت جمع کردی ک اینگونه آتش میزند بر قلبم،هر بار که به چشمانت نگاه میکنم گر میگیرم از حس خواستنت....
نمیدانم که چه شد اینگونه عاشقت شدم، چه معصومانه به سمتم آمدی،و من چه بی پروا تمنایت کردم
تو مرا اسیر کردی،اسیر نگاهت... و من این اسارات را به جان دل میخرم
برچسب:
نویسنده: هلیا اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: هلیا اکبرینژاد
وقتی ک بهش ایمان داشته باشی دیگه همه چی حل،وقتی به مشکلی میخوری مطمئنی ک قراره پسش ی اتفاق خوب برات بیفته
وقتی به خدا توکل میکنی یعنی دیگه باید منتظر اتفاقات خوب باشی
خدایا میدونم ک ی کمی دیر اومدم،اما اومدم... میدونم خیلی کارا کردم که نباید،اما الان چشم امیدم به شماست... میدونم خیلی درا رو کوبیدم که در اصلی نبود،حالا اومدم با دل شکسته و روی خجل،خدایا به تو توکل میکنم منو دریاب...
برچسب:
نویسنده: هلیا اکبرینژاد
این آدم ها را باید قدر دانست،اینها جواهرند
کاش در زندگی هایمان چنین کسی باشد...کاش
برچسب:
نویسنده: هلیا اکبرینژاد
چقدر زیبا بود روزهای با تو بودن....
تو که بودی همه چیز رنگ و بویی دگر داشت،درخت لباس عروس بر تن میکرد،رود هوس آواز خواندن میکرد،گلها عاشق میشدن و من.....من سرخوش از لحظات با تو بودن...
چقدر زود گذشت.. راست میگویند شادی ها زود گذرند اما شادی ما به پلک زدن هم نرسید!!!
هر چند کوتاه اما زیبا بود مانند تو....
کاش میشدبا تو بود!زمانی ک دوباره اش نیست
برچسب:
نویسنده: هلیا اکبرینژاد
گاهی برای خودت نقشه های خوبی داری،تمام زوایای آن را دیده ای و گمان میکنی چیزی نمیتواند آن را رد کند، اما ناگاه بادی می اید و تمام آنها را با خودش میبرد، تو میمانی هاج و واج !!!
نمیدانی به که گله کنی،شاید هم تقصیر خودت بود که آنرا محکم به دیوار میخکوب نکرده باشی...
مبهوت مانده ام از ناملایمات روزگار!! هر بار زمینم میزند ولی باز باهر سختی که هست برمیخیزم اما باز شکست میخورم....
آخر تا کی این زمین خوردن های پی در پی......
برچسب:
نویسنده: هلیا اکبرینژاد