تو رفتي و من ماندم ميان هياهوي آدمي، تو رفتي و صورتم يخ زد از نبود گرماي دستانت، چشمانم به در ماند تا تو بيايي و آن را بگشايي!!!
نميدانم چند روزي است كه پلك هايم يكديگر را نوازش نكرده اند، حتي نميدانم چند شنبه بود كه كوله بارت را بستي و رفتي،فقط يك چيز را خوب ميدانم اينكه تو رفيق نيمه راه نبودي ،روزي باز خواهي گشت...